سلام

سلام به همه دوستان عزیزم .

 

عذرخواهی میکنم برای این همه تاخیر .

 

مرسی که به یاد ما بودید .

 

شاد باشید.

[ سه شنبه 29 / 7 / 1393 ] [ 11:43 بعد از ظهر ] [ سودابه ]
[ موضوع : ]

[ ]

سال نو مبارک

سلام و درود و آرزوی سلامتی و سالی خوش .

 

خیلی خیلی وقته نتونستم چیزی بنویسم . دلایل بسیاری داشت که نمیخوام

 

حالا و در این ابتدای سال نو با گفتنش آزارتون بدم . امیدوارم سال بسیار خوبی

 

داشته باشید . سبز و سلامت و سرزنده و موفق باشید .

 

قلب

[ چهارشنبه 6 / 1 / 1393 ] [ 1:56 قبل از ظهر ] [ سودابه ]
[ موضوع : ]

[ ]

یاد باد آن روزگاران یاد باد

دیروز داشتم عکسای چند سال قبل باران رو میدیدم . منو برد به اون روزا .

 

بچه ها چه قدر زیبا و دوست داشتنی هستن .

 

آدم از دیدنشون سیر نمیشه . خدا کوچولوهاتونو براتون حفظ کنه .

 

گفتم چند تایی از اون

 

عکسا رو بذارم  تا برای باران خانمم اون روزا یاداوری بشه .

 

گرچه خاطرات اون روزا برای باران

 

فقط شیطنته و بس.

 

 

 باران

 

به ادامه مراجعه کنید.

 

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 30 / 7 / 1392 ] [ 7:11 بعد از ظهر ] [ سودابه ]
[ موضوع : آلبوم سفرها و عکسهای باران گلم ]

[ ]

باران و مهر

 

باران خانم امسال به یه مهد دیگه میره . به دلیل تغییر محل زندگیمون

 

من هم امسال مدرسه مو تغییر دادم و به مدرسه ای اومدم که درست کنارش یه مهد خیلی خوب داره .

 

با دوستان و همکارای خوبی اینجا آشنا شدم و این خب برای اولین روزای تجربه محیط تازه فاکتور خوبیه . 

 

مهد باران از نظر محیطی از مهد سال قبل خیلی بهتره اما باران هنوزم یاد خانم آدینه و خانم الوند میکنه

 

 و البته خودمم همین طور .

 

 

چند تا از عکسای این مدت خانم خوشگله و برادرشو میذارم تا براشون یادگار بمونه . 

 

 باران

 بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینید.

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 30 / 7 / 1392 ] [ 11:18 قبل از ظهر ] [ سودابه ]
[ موضوع : آلبوم سفرها و عکسهای باران گلم ]

[ ]

عکس

 

هنوز خیلی ردیف نشدم . رفتن دوستم روی من و زندگیم خیلی تاثیر گذاشته .

به هر حال دارم سعی میکنم طبیعی رفتار کنم وگرنه روزی نیست که به

خصوص توی مدرسه یادش نکنم . مدتی بی اختیار به گوشه ای خیره نشم .

گاهی که بهشت زهرا میرم و بهش سر میزنم وقتی گلهایی رو که با حوصله و

دقت بی تردید توسط دخترش دور سنگ اسمش چیده شده ، میبینم دلم

میگیره و یادم میاد که او چه قدر نگران دخترش بود .به هر حال زندگی میگذره و

روزا میگذرند و چاره ای جز صبوری نیست . به خصوص که رفتن ما هم امروز و

فرداست .

 

عکس چیزایی که توی این مدت درست کردم . طبیعیه که خودم فکر میکنم

خیلی هنر کردم اما اگه این فکر از ذهن شما گذشت به خاطر من چیزی نگین

حالم گرفته نشه . 

 

 

میز غذا و دسر تولد عرفان بهمن 91

کرپ اسفناج ، زرشک پلو و مرغ مکزیکی با سبزیجات ،لازانیا ،پیراشکی به

شکل نون هورن ( به معنی شاخ .ها ! نمیدونم چرا به هر کی اسمشو میگم

معنی شیپور اول به ذهنشون میرسه!!! )،دسر هم ترایفل و دسر کارامل دو

رنگ و چای داغ و کیک 


هورن

 

 

 

زرشک پلو

 

 

 

میز شام

 

کرپ اسفناج

دسر

میز دسر

خیلی خوش گذشت . مثل همیشه خودمون بودیم و مادر و پدر و خواهر عزیزم

و برادرم و همسرش . ارغوان عزیزم هنوز توی راه بود .

اینم باران خانم خوشگلم که عروس شده بود . این لباس رو براش خریدیم اما

راستش احساس کردم یه کارایی لازم داره . یه دستکاریهایی با خز و روبان و . .

دادم توش . عکسشو میذارم بعدا. 

 

باران

 

باران

باران

شاد باشید . 

[ شنبه 13 / 7 / 1392 ] [ 10:30 بعد از ظهر ] [ سودابه ]
[ موضوع : تولدها ، مراسم ، تزیینات تولد و میزهای غذا برای ایده ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 26 صفحه بعد